تبلیغات
!ღღღnilooღღღ! - من از خدا خواستم
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نیلوفر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
!ღღღnilooღღღ!




من از خدا خواستم که پلیدی های مرا را بزداید .

خدا گفت : نه

آنها برای این در تو نیستند که من آن ها را از تو بزدایم بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی .

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه

روح تو کامل است بدن تو موقتی است

من از خدا خواستم به من شکیبایی دهد .

خدا گفت : نه

شکیبایی بر اثر سختی ها بدست می آید .

شکیبایی دادنی نیست بلکه بدست آوردنیست .

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

خدا گفت : نه

من به تو برکت میدهم خوشبختی به خودت بستگی دارد .

من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد .

خدا گفت : نه

درد و رنج تو را از این دنیا دور کرده و تو را به من نزدیک می سازد

من از خدا خواستم تا روح را رشد دهد .

خدا گفت : نه

تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی

من از خدا خواستم تا به من چیزهایی دهد تا از زندگی خوشم بیاید .

خدا گفت : نه

من به تو زندگی می بخشم تا تو از همه آن چیزها لذت ببری

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد دوست داشته باشم .

خدا گفت سر انجام فهمیدی .

امروز روز تو خواهد آن را هدر نده 

باشد که خدا تو را برکت دهد 

برای دنیا ممکن است فقط یک نفر باشی :

ولی برای یک نفر ممکن است به اندازه دنیا ارزش داشته باشی

داوری نکن تا داوری نشوی

آنچه را رخ می دهد درک کن برکت خواهی یافت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 فروردین 1390 :: نویسنده : نیلوفر
نظرات ()
یکشنبه 12 تیر 1390 10:12 ب.ظ
عشق اونیه که ازدوری اون قلم دست می گیری وهرچه احساس روی یه تیکه کاغذمیاری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.