تبلیغات
!ღღღnilooღღღ! - داستان آموزنده دم گاو
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نیلوفر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
!ღღღnilooღღღ!




مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...

اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 مرداد 1390 :: نویسنده : نیلوفر
نظرات ()
چهارشنبه 9 آذر 1390 12:03 ب.ظ
خیلییییییییییییییییییییی قشنگ بود نیلوی مهربون
چهارشنبه 4 آبان 1390 10:01 ق.ظ
سلام نیلو جان داستان جالبی بود موفق باشی عزیز
سه شنبه 1 شهریور 1390 01:16 ب.ظ
میگم بی خیاله داستان اون عکسه واسه خودت بود اول وب
دوشنبه 31 مرداد 1390 09:32 ق.ظ
salam nilo jan
weblog ghashangi dari
afarin
movafagh bashi
hamishe va hame ja
bedrooooooooooooood
شنبه 29 مرداد 1390 08:09 ق.ظ
slm niloooooooooojo0o0o0on
avarin kheili ziba bod
faghat ta weblogeto
up koni jon be lab mishim
1kocholo active sho
be harhal kheili khob bod
نیلوفر مرسی عزیزممممممممممم
سه شنبه 25 مرداد 1390 07:34 ب.ظ
salm aziz kheyeli karet bisteee
ba tabadole link moafegham
dar zemn webet ham kheyli jaleb bod
جمعه 21 مرداد 1390 09:42 ب.ظ
HE E
jaleb bod, movafagh bashi
جمعه 21 مرداد 1390 05:32 ب.ظ
سلام نیلوووووووووووو خوبی مو فرفری
این متن خیلی خوشمل بود ... گفتم یکی واسه منم بنویس چقد دل گنده ای تو بنویس خب ... بنویس چقد باهم زندگی خوبی داشتیم تا همه بدونن
مرسی ار متنت ....... حرفامو جدی نگیریدا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.